عجب پاییز تلخی شد
نه بارون زد نه عاشق شد
فقط برگای زردش بود
که تنپوشِ شقایق شد
خیال کردم که میمونی
بهت دل بستم و مردم
تمومِ فصل پاییزو
رو اسم تو قسم خوردم
پر از شک بود تو قلبت
که از حس زیادت بود
یه ترس تلخ و بیهوده
دلیل انجمادت بود
پر از شک بود تو قلبت
پر از تردید و دل کندن
حواست پرت بود از عشق
حواست پرت بود از من
من از حرفای تو آسون شکستم
ولی بازم رو عشقت شرط بستم
یه پاییزم که تو دست تو مرده
یه بارون که از پر از یک بغض خستم
به جای زندگی با من
شدی درگیر دیروزم
من از آتیش بدبینیت
دارم بی وقفه میسوزم
بیا یکبار درکم کن
منو مثل خودم بشناس
صدای اعتماد تو
برام آرامش دنیاست
بیا پاییزو زیبا کن
شاید بارونی شه دنیا
بیا با من قدم بردار
رو فرش قرمز برگا
ببین این شک بیهوده
یه پاییزو زمستون کرد
تموم حس خوبت رو
میون برفا پنهون کرد
من از حرفای تو آسون شکستم
ولی بازم رو عشقت شرط بستم
یه پاییزم که تو دست تو مرده
یه بارون که از پر از یک بغض خستم
یه بارون که از پر از یک بغض خستم
یه بارون که از پر از یک بغض خستم